دوشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۹

بگیر بخواب بابا


دوست عزیز می گه:

صبح که راس ساعت ۷ ساعت زنگ می خوره و قراره که یک روز دیگه رو شروع کنم با خودم به این فکر می کنم که حالا واسه چی دارم بلند می شم؟


چرا نخوابم؟

طبیعیه. بلند می شم که برم سر کار. وگرنه دیر می رسم.

خوب دیر برسم. چی می شه؟

دیر برسم اخراج می شم و یه نفر دیگه جای من باید بره سر کار.

اصلا می خوای ساعت ۷ بری سر کار چی کار کنی؟

برم که کار کنم و کارا رو تحویل بدم.

واسه چی؟

واسه این که بهم حقوق بدن و پول دربیارم.

پول دربیاری که چی کار کنی؟

پول دربیارم که قسطای عقب مونده رو بدم و خونه و ماشین بتونم بخرم.

خونه و ماشین بخری که چی بشه؟

خونه و ماشین بخرم که با خیال راحت برم خونه آقای (...) و از دخترش خواستگاری کنم و بالاخره به اونی که دوستش دارم برسم.

بعد که ازدواج کردی چی؟ مثلا فکر کن ماشین و خونه هم داری و دختر آقای (...) هم زن توئه. همه اینها یعنی چی؟

خوب اگه همه اینها رو داشته باشم دیگه غمی ندارم. می رم تو اتاق و سرم رو می ذارم رو بالش و یه خواب درست و حسابی می کنم.

خوب عزیز دل من بحث سر همین خواب درست و حسابیه دیگه. الان ساعت ۷ صبحه و تو داری یه خواب درست و حسابی رو از دست می دی که چی؟ بری کار کنی و آخرش بتونی یه خواب درست و حسابی داشته باشی!

بگیر بخواب بابا!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر