جمعه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۹


الان یک پست از mUg خواندم. نوشته بود از خودتان و وجدانتان بپرسید تا حالا چند بار به روح یه دختر تجاوز کردید؟

پی نوشت: من تازه فهمیدم چرا هی دلم برای خودم می سوزد. چرا هی دلم برای خودم تنگ می شود.


این قدر با این تیریپ جزوه ننوشتن خودم سر کلاس حال می کنم! یعنی وقتی همه با شور و هیجان دارند حرفهای استاد را یادداشت می کنند،من سوت می زنم و به خودم می گویم: "بشوی اوراق اگر همدرس مایی/که درس عشق در دفتر نباشد"
.

پی نوشت: امان امــــان...!

بارسا بارسا بارسا

تیمشون اینتر توی کل بازی صد تا پاس نمی‌تونه ردوبدل کنه. کرسی میندازن توی محوطه‌ی جریمه که گل نخورن. بعد میگن تاکتیکی بازی کردیم. اسم مربی‌ روانی‌شون هم میشه آقای خاص. حالا به ما ربطی نداره ولی مملکته داریم؟
.
.
پی نوشت : همچنان همه با هم "بارسا بارسا بارســــــــــــــــــــــا"

سه گانه ی من


در این لحظه من دیگه سه گانه ام را تکمیل کردم. این سومی از دوتای قبلی سخت تر و به مراتب پیچیده تر است.
باشد که با این انتخاب من پوز خود را به خاک بمالم!
.
پی نوشت: خداوندگارا من دیگه خودم را از همه ی لذات دنیوی محروم کردم. پس چرا آدم نمی شوم؟؟!

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۹


ژاک لاکان می‌گفت: «عشق بخشش است. بخشش آنچه صاحبش نیستی به آنکه نیازمندش نیست!»

.

.

.

پی نوشت: یعنی من هنوز که هنوز است در کف این جمله مانده ام. کاسه ای آب بیاورید لطفا.

یعنی من خودم کم وحشت داشتم از عشق و عاشقی و این جور مسائل دو نفره، حالا با خواندن این کتاب «عشق لرزه» هم تکمیل شدم. دارم از ترس سکته می کنم. وقتی یادش می افتم فقط دلم می خواهد جیغ بکشم.
یعنی چه می کند این اریک-امانوئل اشمیت با دل من!
این نمایشنامه ات کارم را ساخت اریک عزیز. عشق لرزه یک زلزله ی حسابی به جانم انداخت.
.

.

.

.

پی نوشت 1: نگاه اریک از توی عکسی که به دیوار اتاقم زدم عجیب این حس را منتقل می کند: "کم آوردی، نه؟"
پی نوشت 2: دیان را در تک تک لحظه ها عمیق می فهمم. (لعنتی!)
پی نوشت 3: اگر نخواندید بخوانید! عشق لرزه/ اریک-امانوئل اشمیت؛ ترجمه ی شهلا حائری؛ نشر قطره



" حکیمی گفت: دوست صدیق با تو نسبت روحانی دارد و خویشاوند نسبت جسمانی. "
این طور که از ظواهر امر پیداست منظور از حکیم بالا همان شیخ بهایی خودمان است. چون دوست عزیز به مناسبت بزرگداشت همین جناب شیخ، جمله ی بالا را به شخص بنده پیامک زد. و خب این تازه اول ماجرای کشف و شهود ما بود.
من و دوست عزیز با اندکی تامل در این جمله کلی چیز فهمیدیم و چون بخیل نیستیم اینجا می نویسیم که شما هم بخوانید و بدانید.
ما فهمیدیم روح آدم کلی فک و فامیل دارد. اگر کسی چای نخورده با آدم پسرخاله می شود باید گواه این مدعا باشد که قبلا روحش پسرخاله ی روح ما بوده است.
ما فهمیدیم دو انسان نازنینی که آنها را پدر و مادر خود دانسته و با آنان زیر یک سقف زندگی می کنیم، احترامشان واجب اما باید دنبال مامان بابای روحانی خودمان باشیم و تا وقتی آنها را نیافته ایم بی پدر و مادر روحی (فحش نیست ها!) محسوب می شویم.
ما فهمیدیم روحمان متاهل است و اگر در عالم جسمانی ترشیده شویم هیچ مهم نیست چرا که همسر روحانی داریم. (تازه دوست عزیز احوال جاری روحانی ما را هم جویا شد!)
ما فهمیدیم می توانیم فرزند روحانی هم داشته باشیم و چه بسا که تاکنون از سر نادانی و جهالت فرزندان روحمان را ناخواسته سقط کرده ایم.
ما فهمیدیم روح دوست عزیز درگیر عادت ماهانه ی روحانی شده و روح خود اینجانب نیز حامله می باشد! گرچه ما تا زمان زایمان روحانی از درد عادت آسوده ایم اما با ویار روحانی چه کنیم؟!!
.
.


.
.
پی نوشت : من آخرین بار زیر درخت خوابیدم. شاید همان درخت روح مرا آبستن کرده باشد.




ای همه ی کسانی که با اهداف پلید هر صبح و شام (و گاهی عصر!) ما را به خانه ی استیک، کله پزی، کباب ترکی،رستوران نایب، بریان اصفهان و... دعوت می کنید، بدانید و آگاه باشید که تمام دسیسه های شما فقط و فقط موجب پافشاری ما در این راه می شود.
ما همچنان گیاهخوار می مانیم!

اینقدر با خونسردی و اعتماد به نفس تو چشمای آدم زل می زنه و بی تفاوت رد میشه که آدم به خودش، به عقلش، به وجودش شک میکنه. یعنی یه روزی یه چیزی واقعا بین ما بوده؟!؟
.
پی نوشت: چرا در این مواقع هربار برمي گردم، دوباره نگاه می کنم، هزار بار فکر می کنم و ماتم می برد؟
در این صحنه الاغ از من باهوش تر است آیا؟!

به داده و نداده ات شکر

خداوندگارا شما لطف کنید من حیث سابق به گریه ها و اشک و آه این بنده ی حقیر هیچ توجهی نکرده و تنها آنچه صلاح است بر ما نازل بفرمایید!
.
پی نوشت: اخیرا حکمت یکی از چیزهایی را که خیلی برای رسیدن بهش دعا کردم و هرگز بهم داده نشد، فهمیدم. در آن لحظه بوی سوختگی عضوی از اعضای بدنم را به شدت حس می کردم.

یکشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۹

ترویج کتابخوانی؟!


سوار BRT شدم. یک خانم نسبتا محترمی خسته بود می خواست بنشیند.صندلی ها پر بود. یکی از کتابهای مخصوص اتوبوس را برداشت، گذاشت کف اتوبوس و نشست رویش.

سه‌شنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۹

اندر احوالات راهبه ی بدنام (Notorious Nun)



مشکل از منه؟ باشه، قبول. ولم کنید دیگه.
اصلا من میخواه جلب توجه کنم. شما چرا ناراحتی؟؟!
من در فامیلی تنها کسی ام که چادر سرم می کنم، تازگی ها هم سرم می کنم. یعنی قبلش که اسلام نیاورده بودم تیپ کمونیستی می زدم.
اصلا واسه جلب توجه چادر سرم می کنم. خوب شد؟!!
ذله ام کردید از بس هی تفتیش عقایدم کردید. از مادر گرامی بگیر تا بقال سر کوچه!
خوب می کنم زیر چادر روسری قرمز سرم می کنم. همین الان سخنرانی پدر بزرگوار با تیتر "تو چادر سر می کنی که پوشیده باشد یا بیشتر نگاهت کنند؟" را تا ته گوش کردم. یه چیزهایی می فرمودند در این راستا که من هر روز فشن می کنم و مشابه یه مانکن در انظارعمومی ظاهر می شم!!! (یک کلمه هم جواب ندادم. تصمیم گرفتم دیگه فقط سکوت کنم.)
آخه آدم با 3متر پارچه ی سیاه که به دور خودش بسته چطوری میتونه فشن باشه آخه؟!؟
دیشب هم نطق مادر عزیزتر از جان یک ساعت به درازا کشید با این مضمون که "تو که چادری شدی با نامحرم چرا حرف می زنی؟".
فقط و فقط به این دلیل که به همکلاسی ام تلفن زدم. از شانس بد من این دانشکده ی خراب شده ی ما و این رشته ی عتیقه من که برق می باشد خیلی پسرونه ست. من چی کار کنم وقتی سر کلاس 50 نفره فقط من دخترم؟؟؟
خداوندا مرگ منو برسون................... آمین!
من مثه بقیه دختر چادری ها نیستم. هر چی هم زور می زنم شبیه نمیشم. به قول همین همکلاسی عزیز که ما بخاطرش توبیخ شدیم ، من تقلبی ام. باشه، قبول . من تقلبی ام. دیگه چی از جونم می خوای؟ شما برو دنبال جنس اصل. بی خیال ما شو لطفا!

من هوی متال گوش میدم. سریال مورد علاقه ام FRIENDS است. فیلم هایی که نگاه می کنم همه رمانتیک اند مثه If only, my blueburry nights,silk,notebook,... . (همگی در حد لایتی هم صحنه دارند. تقصیر منه؟!!!) مسابقه ی رقص SoYouThinkYouCanDance را هم با جدیت دنبال می کنم. نماز جمعه نمیرم. نماز شب نمیخونم. نمازم هم اول وقت نیست ولی خب میخونم. زیارت عاشورا و دعای کمیل و سفره حضرت عباس و ... هم نمیرم. ولی با خدا حرف می زنم. خدا هم باهام حرف می زنه. دوست پسر هم ندارم ولی فکر نمی کنم هرکی که داره جهنمی و اهل دوزخ شده باشه. (تازه اینکه ندارم واسه این نیست که خیلی پاک و مقدسم. دقیقا واسه اینه که اونی که می خوام الان در دسترسم نیست وگرنه شاید...!)

زنگ موبایلم هم آهنگ Girlfriend است که Avril Lavigne خوانده:


Hey! Hey! You! You! I don’t like your girlfriend!
No way! No way! I think you need a new one
Hey! Hey! You! You! I could be your girlfriend
Hey! Hey! You! You! I know that you like me
No way! No way!No, it’s not a secret
Hey! Hey! You! You!I want to be your girlfriend
You’re so fineI want you mine
You’re so deliciousI think about ya all the time
You’re so addictive Don’t you know what I could do to make you feel alright?
Don’t pretend I think you know I’m damn precious
And Hell YeahI’m the motherfucking princess
I can tell you like me too and you know I’m right
She’s like so whateverAnd you could do so much better
I think we should get together now
And that’s what everyone’s talking about
Hey! Hey! You! You!I don’t like your girlfriend!That's Right!
No way! No way! I think you need a new one
Hey! Hey! You! You! I could be your girlfriend
Hey! Hey! You! You! I know that you like meNo way! No way!You know it’s not a secretHey! Hey! You! You! I want to be your girlfriend
I can see the way, I see the way you look at me
And even when you look away I know you think of me
I know you talk about me all the time again and again
So come over here, tell me what I want to hearBetter yet make your girlfriend disappear
I don’t want to hear you say her name ever again(And again and again and again!)
Hey! Hey! You! You! I know that you like me
No way! No way! You know it’s not a secret
Hey! Hey! You! You! I want to be your girlfriend
In a second you’ll be wrapped around my finger
Cause I can, cause I can do it better
There’s no other
So when's it gonna sink in?
She’s so stupid
What the hell were you thinking?!

.
حالا که چی؟؟؟؟؟؟!
من تقلبی ام؟ باشه. من عقده ای ام؟ باشه. من دنبال جلب توجه ام؟ باشه. من کمبود دارم؟ باشه.
من هرکی که هستم، خودمم. وقتی بمیرم هم منو توی قبر تو نمیذارن که!
پس دست از سرم بردار و بذار خودم باشم با همه ی تناقض ها.

دوشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۹




دیشب خوابت رو دیدم. خیلی واضح. خیلی شفاف. انگار که خواب نباشه.
.
.
.
بهتر آنکه هرگز نبینمت در رویاهای خویش
تا بیدار شوم و جستجو کنم
دستانی را که حضور ندارند

نصفه نباش


یعنی متنفرم از کسی که وقتی کم میاره خیلی خونسرد میگه «باشه، تو راست میگی!». نه مثل آدم دلیل میاره واسه حرفش، نه به دلایل تو گوش میده.

الان از اون وقتهاست که دلم میخواد با سر برم تو دیوار!

باز دعوا، باز بحث نیمه کاره، باز دلخوری و جنگ خاموش. آقا دعوا می کنی مرد باش بزن طرفو لت و پار کن. بحث می کنی تا آخرش وایسا. یا حرفتو ثابت کن یا حرفشو بپذیر. این چه صیغه ی ناقصیه که دشنه رو نصفه تو قلب طرف فرو میکنی. یا تا دسته بکن داخل یا بکش بیرون! این نصفه نیمه بودن خیلی نافرمه حتی اگه دشنه ای باشه که توی قلبت فرو میره.

نتیجه گیری



برای هر بچه ای خانه یعنی عشق. اولین جایی که با مفهوم عشق آشنا میشه. از همونجا با منطق کودکانه اش عشق رو تعمیم میده:

اگر عشق = خانه و خانه = تحقیر ------> عشق = تحقیر
اگر عشق = خانه و خانه = عذاب ------> عشق = عذاب
اگر عشق = خانه و خانه = ترس ------> عشق = ترس
اگر عشق = خانه و خانه = دعوا ------> عشق = دعوا
اگر عشق = خانه و خانه = توهین ------> عشق = توهین
اگر عشق = خانه و خانه = کتک ------> عشق = کتک

اگر عشق = خانه و خانه = [....] ------> عشق = [....]
...

..
.
بدجور معادلات زندگی ما رو بهم ریختند. دارم سعی می کنم پیش فرض های ذهنم رو اصلاح کنم.
پی نوشت: لطفا به اذهان پاک دیتاهای غلط وارد نکنید.
(یعنی ما را به خیر تو امید نیست. شر مرسان!)

مرسی ، قبلا صرف شده!



بله ،هیچ وقت گشنه ام نمیشه. میدونی چرا؟
این قدر همیشه بغضهامو قورت میدم که سیرِ سیرم.

بگیر بخواب بابا


دوست عزیز می گه:

صبح که راس ساعت ۷ ساعت زنگ می خوره و قراره که یک روز دیگه رو شروع کنم با خودم به این فکر می کنم که حالا واسه چی دارم بلند می شم؟


چرا نخوابم؟

طبیعیه. بلند می شم که برم سر کار. وگرنه دیر می رسم.

خوب دیر برسم. چی می شه؟

دیر برسم اخراج می شم و یه نفر دیگه جای من باید بره سر کار.

اصلا می خوای ساعت ۷ بری سر کار چی کار کنی؟

برم که کار کنم و کارا رو تحویل بدم.

واسه چی؟

واسه این که بهم حقوق بدن و پول دربیارم.

پول دربیاری که چی کار کنی؟

پول دربیارم که قسطای عقب مونده رو بدم و خونه و ماشین بتونم بخرم.

خونه و ماشین بخری که چی بشه؟

خونه و ماشین بخرم که با خیال راحت برم خونه آقای (...) و از دخترش خواستگاری کنم و بالاخره به اونی که دوستش دارم برسم.

بعد که ازدواج کردی چی؟ مثلا فکر کن ماشین و خونه هم داری و دختر آقای (...) هم زن توئه. همه اینها یعنی چی؟

خوب اگه همه اینها رو داشته باشم دیگه غمی ندارم. می رم تو اتاق و سرم رو می ذارم رو بالش و یه خواب درست و حسابی می کنم.

خوب عزیز دل من بحث سر همین خواب درست و حسابیه دیگه. الان ساعت ۷ صبحه و تو داری یه خواب درست و حسابی رو از دست می دی که چی؟ بری کار کنی و آخرش بتونی یه خواب درست و حسابی داشته باشی!

بگیر بخواب بابا!

به روح اعتقاد داری؟



یعنی تو اون روحت وقتی توی چشمام نگاه می کنی و نگاهمو نمی بینی.