سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۸۹

درد بی درمون

خب من از وقتی گم شدم خودم رو با هر جماعتی امتحان کردم بلکه ریشه ام رو پیدا کنم. نه با اکیپ دراویش و صوفیان حال کردم نه با گروه شیطان پرستی. نه با هیأتی ها جور شدم نه با لائیک ها. نه ختم انعام بهم فاز داد نه پارتی مختلط. نه رمان های مؤدب پور و فهیمه رحیمی جذبم کرد نه کلمات کافکا و هدایت. نه با پیچوندن کلاس و خیابون گردی کرمم خوابید نه با حضور در مجامع علمی و راه اندازی تیم رباتیک. نه با اصفهانی و شجریان حالم خوب شد نه با رضایا و ساسی مانکن. نه فال قهوه و تاروت و رمل و اسطرلاب دلم رو خوش کرد نه شمع روشن کردن توی کلیسا. نه تریپ ورزشکاری بهم اومد نه سیگار و قرص روانگردان.
خلاصه وقتی واقعا میخوام خودم باشم با هیچ کس و هیچ چیز حال نمی کنم.
.
پی نوشت: یعنی من شاید فهمیدم کی نیستم ولی هنوز نفهمیدم کی هستم.

۳ نظر:

  1. اگه خودتو پیدا کردی ،نشونی بده شاید من منم اون دور و برا باشه...

    پاسخ دادنحذف
  2. آدلی عزیز
    ممنونم. جایزه ارزشی ندارن
    البته باید بگم هنوز چیزی هم ندادن
    نوشته هاتو خوندم
    نمی دونم بهت گفتم یا نه
    قبل از اینکه یه لحظه جلوی پلاتوی تجربه توی ارسباران ببینمت
    احساس می کردم با یه آأم با ظاهر دیگه روبه رو می شم
    بهت نگفتم نه؟

    حالا که نوشته هاتو خوندم یه چیزهایی دستگیرم شد

    درکت می کنم
    روزگار خیلی زیادی من به دنیال خیلی چیزها بودم
    همه کاری هم کردم
    حالا می فهممت
    ولی سخت نگیر
    با زمان کنار بیا و سعی کن باهاش بجنگی

    می تونم خیلی در این باره ها که گفتی حرف بزنم
    ولی تف به این زمان لعنتی

    درود
    ممنونم بازم از لطف تو

    خوب باشی

    پاسخ دادنحذف
  3. با همون یک جمله پی نوشت /شروع شدی و تمومش کردی
    آدم ها مثال لازم ندارند /چیزی که قرار نباشد درک شود /درک نمی شود..

    پاسخ دادنحذف