چهارشنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۹

چرا هیچ کس هیچ چیز نگفت؟

هیشکی به من نگفته بود اگه عاشق یه کارگر معدن شدی هیچ لازم نیست خودتم بری کارگر معدن شی.
.
پی نوشت : تابلوئه که کارگر معدن مثاله دیگه، نه؟

۶ نظر:

  1. درود
    نه من توی نوشتن و گذاشتن پست جدید همینجوری حساسم
    اصلا به خاطر این نیست
    از این جایزه های الکی و بی خود یکه آدمی رو مث توپ هوا می کنن هم زیاد گرفتم
    اصلا مهم نیست
    آره درباره ظاهر آدما حقیقت داره
    هر چند خود من اصلا اینجوری نیستم
    ولی درباره تو یکی برام جالب بود که گفتم
    آدمی آزاده هر طور که می خواد باشه
    و این آزادی رو هیچ کس حق نداره از بگیره
    جز مرگ
    چند تا دیالوگ نوشتم شاید ازشون راضی که بشم بزارم توی وبلاگ
    قلا شعر و داستاک و داستان هم می نوشتم
    ولی حالا نه
    خوشحالم از ارتباط با تو
    و افکارت که متفاوته

    درود من
    خوب باشی

    پاسخ دادنحذف
  2. کارگر شدن مشکلی نیست
    اینکه بخوای شب هم شیفت واستی عذاب آوره...

    پاسخ دادنحذف
  3. فکر می کنم با این وجود باز هم لازم باشد که یک کارگر معدن باشی تا او را بیشتر بفهمی هر چند در پایان چیزی از تو به نام انسان نمی ماند.

    پاسخ دادنحذف
  4. ظاهرا فرق می کند
    یعنی دو قطب متضاد است
    توی ایران با این اوضاع لازمه تامین باشی
    چون نوشتن هم خرج داره
    و اینکه از راه نوشتن پول دراوردن ممکنه ولی سخته
    حالا بیشتر باید صحبت کنیم
    چون من توی این راه له و لوذده شدم
    زمان بیشتر از زمانه آدمو له می کنه
    زمانه هیچ گهی نیست
    شکایت از زمانه رو قبول ندارم و کلیشه ای برای توجیهه
    ولی زمان دشمن ماست
    چون یه ثانیه هم برای تو وای نمیسته
    نامرده بی شعوره
    بگذریم
    یادم رفت چی بود و چی شد

    پاسخ دادنحذف
  5. اگه میگفت ، فرق می کرد؟!

    پاسخ دادنحذف
  6. اوسگول كردن اين ماهياتون چه حالي ميده :)

    پاسخ دادنحذف