دوشنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۸۹

(1)

یعنی آدم سراغ حافظ هم بره تیکه بشنوه واقعا اوج حال گیریه:
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده ی عصمت برون آرد زلیخا را
.
پی نوشت: بزنم قلم کنم پای هرچی یوسف و یوسف درست کنه ها!

۶ نظر:

  1. ممنونم، چه خوب با کلمات بازی می کنه این راهبه ی بدنام ما

    در خصوص سیگار صدردصد گیراندنی ست البته این گیراندن سیگار را این حقیر اختراع نکرده ام و از استاد شادروانم رادی اکبر رادی را می گویم- آموخته ام
    کشیدن بیشتر به نقاشی می آید و کش آمدن و کشیدن بالا و پایین و این مقولات منحرفه

    گیراندن اما مخصوص سیگار است که روشن می کندت هر آن
    در خصوص این هیچ بزرگ هم
    بزرگترین جمله ای که شنیده ام این بوده
    هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم
    و از پناهی که گفته
    پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست
    و واقع این هیچی نبودن و هیچ بودن لحظه ای ست که وقتی به آن می رسی فقط گیراندن یک سیگار می تواند از سقوطتت از اوجش نجاتت دهد
    و چه خوش گفته فروغ
    نجات دهنده در گور خفته است


    درود و سپاس

    پاسخ دادنحذف
  2. بذار برات یه فال بگیرم.. همین جا
    همین حالا ..
    صبر کن..
    آها .. میگه؛
    "روزگاری ست که سودای بتان،دین من است / غم این کار ، نشاط دل غمگین من است "
    +
    کم پیش میاد واسه کسی فال بگیرم اما عموما درست در میاد! :دی

    پاسخ دادنحذف
  3. ای ول به حافظ
    شیر فلکه است اساسی
    ...
    همین ضد حالاشه که دوست داشتنیش کرده

    پاسخ دادنحذف
  4. دومین باره دارم سعی می کنم کامنت بذارم ،اگه نشه فحش میدم میرم :-s

    پاسخ دادنحذف
  5. خب،به سلامتی ارسال شد انگار!
    سلام و حال و احوال و چطوری باباجون و اینا
    تعبیر فال رو خودت باید کشف کنی،سوژه رو به خواجه شیراز دادی نه به بنده!
    علی ای حال این بیت رو که دیدم مطلعیک شعر درب و داغونه ، فراق زیاد افتد بقول معبرین!
    -
    تصدقت

    پاسخ دادنحذف