سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۹

بی لبخند، بی اشک

چراغ ها را خاموش کنید
من دلگیر نخواهم شد
آن روز هم که بهانه آوردید
و دوستی کاغذیمان را مچاله کردید
من بی لبخند و بی اشک کنار پرچین ایستاده بودم
.
پی نوشت: این رو یه جا لای دفترهایم پیدایش کردم. مال خودم نیست ولی حال خودمه.

۵ نظر:

  1. درود
    وبلاگ خیلی قشنگی داری...مخصوصا این آکواریم

    موفق باشی

    پاسخ دادنحذف
  2. چندتایی رو همین طور سرسری خوندم / می ارزه دوباره برگردم این حوالی..
    یک معادل فارسی پیدا کن واسه تایتل بلاگت /که لینکت رو بچسبونم رو دیفالم :دی
    -
    تصدقت

    پاسخ دادنحذف
  3. مال خودم نیست ولی حال خودمه
    خیلی با این جمله حال کردم

    پاسخ دادنحذف
  4. سلام
    می خوانمتان دوست خوبم و چند پیشنهاد:
    فضای وبلاگتان را خلوتر کنید کلماتتان گویای حستان هستند بعضی تصاویر انتخابیتان فضای کلماتتان را به هم می زند و
    از همه مهمتر این است که خودتان هستید بدون هیچ افاده و نقشی نابجا که این روزها باب است
    و این خیلی خوب است خیلی . . .

    پاسخ دادنحذف
  5. آدلی عزیز
    من در مورد نظراتت که برام فرستادی
    توضیحاتی نوشتم
    ولی فکر کنم نرسید
    یعنی دچار مشکل شدم
    به هر حال اگه نخوندی خیلی ممنونم از اینکه نظراتت رو بهم رسوندی
    با نگاهت موافقم
    امیدوارم فرصت بشه
    هم رو ببینیم و بیشتر صحبت کنیم
    چرا که درباره مسائلی حرف زدی که اکثر دوستان و کارشناسان صحبت کردند

    درود
    محسن
    راستی وبلاگ نمایش رو به روز کردم
    ما نامزد پنج تا بخش مسابقه شدیم
    www.hamishehamechiz.blogfa.com

    پاسخ دادنحذف