مثه کبکی که سرش رو می کند تو برف، سرم رو می کنم توی مانیتور که چشمم به چشمت نیفته. خودت بفهم دیگه!
.
پی نوشت:
کیه چشمای تو رو ببینه طاقت بیاره؟
تو باید قصه باشی،قصه حقیقت نداره
من که رسم عاشقی رو مثه مجنون بلدم
تو رو باور می کنم اما هنوز مرددم
تو رو از خیال شاعرا به من هدیه دادن
تو رو از باغای خلوت خدا فرستادن
اون کدوم ابره که دلتنگ تو باشه نباره؟
کیه با چشم تو روبرو بشه کم نیاره؟
تو باید قصه باشی،قصه حقیقت نداره
من که رسم عاشقی رو مثه مجنون بلدم
تو رو باور می کنم اما هنوز مرددم
تو رو از خیال شاعرا به من هدیه دادن
تو رو از باغای خلوت خدا فرستادن
اون کدوم ابره که دلتنگ تو باشه نباره؟
کیه با چشم تو روبرو بشه کم نیاره؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر