برای دیدن لبخند اون کارگر معدن چه راهی هست جز موندن توی این فضای وحشتناک بی تناسب؟!؟
.
پی نوشت: و اگر او تصمیم بگیرد (دیر یا زود) از این معدن تنگ و تاریک برود من چه خاکی بر سر بریزم؟
جمعه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۹
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
نکته بسیار و واژه ها کوچک ، حرفهایی نگفتنی دارم
کارگر و مهندس و بقال و چقال ندارد خواهر من.
پاسخ دادنحذفهمه شان میروند.
اصلا آدم پا دارد که اول بیاید، بعد برود.
خاک را بریز سر دشمنت.
پی نوشت خیلی رومنس دارد وامونده..
پاسخ دادنحذف