
یعنی من خودم کم وحشت داشتم از عشق و عاشقی و این جور مسائل دو نفره، حالا با خواندن این کتاب «عشق لرزه» هم تکمیل شدم. دارم از ترس سکته می کنم. وقتی یادش می افتم فقط دلم می خواهد جیغ بکشم.
یعنی چه می کند این اریک-امانوئل اشمیت با دل من!
این نمایشنامه ات کارم را ساخت اریک عزیز. عشق لرزه یک زلزله ی حسابی به جانم انداخت.
.
این نمایشنامه ات کارم را ساخت اریک عزیز. عشق لرزه یک زلزله ی حسابی به جانم انداخت.
.
.
.
.
پی نوشت 1: نگاه اریک از توی عکسی که به دیوار اتاقم زدم عجیب این حس را منتقل می کند: "کم آوردی، نه؟"
پی نوشت 2: دیان را در تک تک لحظه ها عمیق می فهمم. (لعنتی!)
پی نوشت 3: اگر نخواندید بخوانید! عشق لرزه/ اریک-امانوئل اشمیت؛ ترجمه ی شهلا حائری؛ نشر قطره
پی نوشت 2: دیان را در تک تک لحظه ها عمیق می فهمم. (لعنتی!)
پی نوشت 3: اگر نخواندید بخوانید! عشق لرزه/ اریک-امانوئل اشمیت؛ ترجمه ی شهلا حائری؛ نشر قطره
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر