سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۹



" حکیمی گفت: دوست صدیق با تو نسبت روحانی دارد و خویشاوند نسبت جسمانی. "
این طور که از ظواهر امر پیداست منظور از حکیم بالا همان شیخ بهایی خودمان است. چون دوست عزیز به مناسبت بزرگداشت همین جناب شیخ، جمله ی بالا را به شخص بنده پیامک زد. و خب این تازه اول ماجرای کشف و شهود ما بود.
من و دوست عزیز با اندکی تامل در این جمله کلی چیز فهمیدیم و چون بخیل نیستیم اینجا می نویسیم که شما هم بخوانید و بدانید.
ما فهمیدیم روح آدم کلی فک و فامیل دارد. اگر کسی چای نخورده با آدم پسرخاله می شود باید گواه این مدعا باشد که قبلا روحش پسرخاله ی روح ما بوده است.
ما فهمیدیم دو انسان نازنینی که آنها را پدر و مادر خود دانسته و با آنان زیر یک سقف زندگی می کنیم، احترامشان واجب اما باید دنبال مامان بابای روحانی خودمان باشیم و تا وقتی آنها را نیافته ایم بی پدر و مادر روحی (فحش نیست ها!) محسوب می شویم.
ما فهمیدیم روحمان متاهل است و اگر در عالم جسمانی ترشیده شویم هیچ مهم نیست چرا که همسر روحانی داریم. (تازه دوست عزیز احوال جاری روحانی ما را هم جویا شد!)
ما فهمیدیم می توانیم فرزند روحانی هم داشته باشیم و چه بسا که تاکنون از سر نادانی و جهالت فرزندان روحمان را ناخواسته سقط کرده ایم.
ما فهمیدیم روح دوست عزیز درگیر عادت ماهانه ی روحانی شده و روح خود اینجانب نیز حامله می باشد! گرچه ما تا زمان زایمان روحانی از درد عادت آسوده ایم اما با ویار روحانی چه کنیم؟!!
.
.


.
.
پی نوشت : من آخرین بار زیر درخت خوابیدم. شاید همان درخت روح مرا آبستن کرده باشد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر