یکشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۹

?Isn't anyone tryin to find me

تازگی ها خیلی انرژی کم میارم. هرکی رو میبینم باید کلی پردازش کنم. (این کی بود؟واسه من کی بود؟کدوم من رو میشناسه؟ چی میدونه؟چی رو نمیدونه؟ چی رو چطوری میدونه؟چقدر میدونه؟...)
چرا من خودم نیستم؟ چرا من نمیتونم خودم باشم؟ چرا من نمیتونم فقط یه من باشم، نه صدها من، نه هزارها من... .
من شدم زندانبان. زندانبان من هایی که درون من اسیرند. هر لحظه باید انتخاب کنم به کدوم من اجازه ی حضور بدم.
وقتی کسی ازم سوالی می پرسه (سوال خیلی معمولی مثه حالت چطوره؟) باید جلوی این هزارها من رو بگیرم که فقط یکی خودش رو نشون بده. معمولا هم این قدر شلوغ میشه که اون من اشتباهی می پرد بیرون نه اون منی که باید ظاهر میشد.
اوایل بهتر بود. من قدرتم بیشتر بود یا اینها کمتر بودند نمیدونم. اما حالا... .
از اول که اینها این قدر زیاد نبودند. خیلی کوچولو که بودم (مثلا چهار ساله م بود) یه منِ هالو ساختم برای مواقعی که فهمیدنم باعث میشد مامان بابام یه سری مسائل رو ازم مخفی کنند. وقتی منِ هالو ظاهر میشد دیگه کسی چیزی رو قایم نمی کرد.
بعدش یه منِ بچه مثبت ساختم که خانواده و معلمهایم رو خوشحال کنم.
یه منِ عصبانی واسه وقتهایی که می خواستم کسی طرفم نیاد.
یه منِ بی احساس واسه وقتهایی که می خواستم گریه م درنیاد.
یه منِ خودخواه واسه وقتهایی که اعتماد به نفس نداشتم.
یه منِ دلقک واسه وقتهایی که می خواستم کسی رو بخندونم.
یه منِ نازک نارنجی واسه وقتهایی که زیادی پوستم کلفت بود.
...
آمار همه ی این من ها رو داشتم. ولی یه روز انگار اینها شروع کردند به تزویج و زاد و ولد. هی تولید شدند. اتوماتیک بدون اینکه نظر من رو بپرسند هرجا که خوششون می اومد با هم ترکیب می شدند و یه من جدید ظاهر می شد.این جوری شد که من گم شدم.
این جوری شد که من خودم را در سرزمین من ها گم کردم.
هیشکی هم حوصله نداره بگرده و پیدایم کنه.
حالا شماها که از من ایراد می گیرید که من ثبات شخصیت ندارم و هربار یه جور حرف میزنم و غیره، نمیدونید که من خودم دارم چه عذابی می کشم.

۱ نظر:

  1. هی... من فقط جاده م یعنی پی خودم میروم که جایی دور گمش کرده ام و جزای جرمم تبعید به جزیره های بی جایی است ... / حسن صلح جو

    پاسخ دادنحذف